گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عجب گیرنده راهی بود در عاشق ربائیها

نگاه آشنای یار پیش از آشنائیها

ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرد

دل نخجیر را هر نغمه زان ناوک سائیها

نیاری پای کم ای دل که خواهد کرد ناز او

به جنس پر بهای خود خریدار آزمائیها

به جائی می‌رسد شخص هوس در ملک خود کامان

که آنجا زا وفا به می‌نماید بی‌وفائیها

در و دیوار معبدهاست از حرف ظهور او

که خواهد شد به رسوائی بدل آن نارسائیها

به این صورت که زادت مادر ایام دانستم

که در عهد تو خواهد داد داد فتنه زائیها

چو دادی محتشم وی را به خود راهی چه سودا کنون

ز دست تندخوئیهاش این انگشت خائیها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام