گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لب پر سوال بر سر راهی نشسته‌ام

سائل نیم به وعده ماهی نشسته‌ام

زان شمع بس که داشته‌ام دوش اضطراب

گاهی چو شعلهٔ خاسته گاهی نشسته‌ام

گل می‌دمد ز دامن و چشمم که روز و شب

با دستهٔ گلی چو گیاهی نشسته‌ام

صیادوار ز آهوی دیر التفات او

پیوسته در کمین نگاهی نشسته‌ام

دل ساخت سینه را سیه از دود خود ببین

در پهلوی چه خانهٔ سیاهی نشسته‌ام

روز فریب بین که گذشت است محتشم

سالی که من به وعده ماهی نشسته‌ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام