گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گشته در عشق کار من مشکل

مردن آسان و زیستن مشکل

طرفه‌تر آنکه نیست با معشوق

این زمان اختلاط من مشکل

نه به آن ماه رو نگه دشوار

نه به آن نوش لب سخن مشکل

نه کشیدن به سوی خود گستاخ

سر آن زلف پر شکن مشکل

نه ز روی دراز دستی‌ها

دستبازی به آن ذقن مشکل

نه لب طفل آرزویم را

زان لبان خوردن لبن مشکل

چیدن گل میسر است اما

غارت خرمن سمن مشکل

بوسه کم میخورم به کام که هست

راه بردن به آن دهن مشکل

دستباری است اندکی آسان

لیک از آن سوی پیرهن مشکل

گر یکی خواب گه دو پیکر راست

صحبت تنگ تن به تن مشکل

محتشم گل به چین و لاله که هست

میوه چیدن درین چمن مشکل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام