گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل

آمدی و فرض شد صد سجده بر ارباب دل

بعد چندین انتظار از رشتهٔ باریک جان

تاب هجران میبری بیرون ولی کو تاب دل

گر شوی مهمان جان از عقل و دین و صبر و هوش

در رهت ریزم به رسم پیشکش اسباب دل

تا ز مژگان لعل پاشم در رهت پرورده‌ام

از جگر پر گاله بسیار در خوناب دل

از دو بیمارت یکی تا جان برد در بند غم

یا به خواب من درآ یکبار یا در خواب دل

نقش دل پیشت کشیدم جان طلب کردی ز من

ای فدایت جان چه می‌فرمائی اندر باب دل

سر بلندم میکنی گویا که می‌بینم ز دور

ارتفاع کوکب دولت در اسطرلاب دل

محتشم می‌جست عمری در جهان راه صواب

سالک راه تو گشت آخر به استصواب دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام