گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صدامید از تو داشتم در دل

ده که از صد یکی نشد حاصل

دارم ای گل شکایت بسیار

گفتن آن حکایت مشکل

شمع حسنت فروغ هر مجلس

ماه رویت چراغ هر محفل

لاله‌رویان ز ساغر خوبی

همه سرخوش تو مست لایعقل

مست و خنجر کشی و بی‌پروا

شوخ و عاشق کشی و سنگین دل

در هلاکم چه میکنی تعجیل

ای طفیل تو عمر مستعجل

پیش پایت نهم سر تسلیم

تا به دست خودم کنی بسمل

از رقیبان خود مباش ایمن

وز اسیران خود مشو غافل

ای به زلفت هزار دل در بند

وی به قدت هزار جان مایل

محتشم داد جان به مهر و وفا

تو همان بی‌وفا و مهر گسل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام