گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای قدت همچو نیشکر نازک

تنت از پای تا به سر نازک

همچو عضو تو سر و قد زیبا

همه جای تو سیم بر نازک

از زمین ارم به آب حیات

ندهد چون قدت شجر نازک

بی خبر زد کرشمه‌ات رگ جان

بودش از بس که بیشتر نازک

هست از روی نازک اندامان

کف پای تو بیشتر نازک

بسته خوش طاقهای ابرویت

دست قدرت به یکدیگر نازک

جان مجنون گداختی لیلی

گر بدی خویش آن قدر نازک

دارد آزار بس که افتاده

کوه سیمش گران کمر نازک

محتشم نیست در بنی آدم

خوی چون خوی آن پسر نازک

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام