گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما که می‌سازیم خود را در فراق او هلاک

از وفای او به جان‌یم از برای او هلاک

لطف او در رنگ استغنا و بر من عکس غیر

از برای لطف استغنا نمای او هلاک

من که تنگ آوردنش در بر تصور کرده‌ام

می‌شوم از رشگ تنگی قبای او هلاک

گر بجنبد باد می‌میرم که از بی‌تابیم

بهر جنبشهای زلف مشگسای او هلاک

ای فلک یک روز کامم از وفای او بده

پیش از آن روزی که گردم از جفای او هلاک

می‌نهد تا غمزه ناوک در کمان می‌سازدم

اضطراب نرگس ناوک گشای او هلاک

زخم دلخواهی که خورد از دست جانان محتشم

مدعی از رشک خواهد شد به جای او هلاک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام