گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز علم زد ز بیابان عشق

کرد جنیبت کش سلطان عشق

باز رسید از پی هم کوه کوه

موج قوی جنبش طوفان عشق

باز صلا زد به دو کون و کشید

فتنهٔ جهان تا به جهان خان عشق

باز به گوش مه و کیوان رسید

غلغله از ساحت ایوان عشق

باز دل آن فارس مطلق عنان

رخش جنون تاخت به میدان عشق

باز محل شد که به جان بشنوند

مور و ملخ حکم سلیمان عشق

باز ز معزولی عقل و خرد

دور جنون آمد و دوران عشق

ای دل نوعتهد کنون ز اتحاد

جان من و جان تو و جان عشق

محتشم ازبهر بتان قتل تو

حکم مطاع است ز دیوان عشق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام