گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ

شد از خون گرمم شرر بار تیغ

شدم آن چنان کشته او به میل

که از میل من شد خبردار تیغ

نه چابک‌تری از تو هست ای اجل

باو سر فرو آر و بسپار تیغ

چه جائیست کوی تو کانجا مدام

ز در سنگ بارد ز دیوار تیغ

ازین بزم اگر دفع من واجبست

بنه ساغر از دست و بردار تیغ

شود بر زبان تا وصیت تمام

خدا را زمانی نگهدار تیغ

شده چشم مست تو خنجر گذار

تو در دست این مست مگذار تیغ

بقا سر بجیب فنا در کشد

اگر برکشد آن ستمکار تیغ

سگ آن دلیرم که وقت غضب

شود پیش او محتشم وار تیغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام