گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که بود از تو به یک حرف زبانی قانع

این زمان نیست به صد لطف نهانی قانع

غیر کز مرده لان بود به یک پرسش تو

نیست اکنون به حیات دو جهانی قانع

ابر لطف تو به سیلاب جهانی مشغول

لب من تشنه بیک قطره چکانی قانع

گر به شیرین سخنی خوش نکنی کام رقیب

می‌شوم از تو به این تلخ زبانی قانع

نیم زخمی به جگر دارم و دانم که به آن

نشود یار به این سخت کمانی قانع

پیش آن شاه جهان‌گیر بمیرم صد بار

که گدائیست به یک کلبه ستانی قانع

غیر را ساخت به یک آیت رحمت زنده

محتشم مرد به یک فاتحه خوانی قانع

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام