گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض

شد ناز بر تو واجب و بر ما نیاز فرض

تا در وجود آمدی ای کعبهٔ مراد

شد سجدهٔ تو بر همه کس چون نماز فرض

نتوان به هیچ وجه شمرد از بتان تو را

باشد میان باطل و حق امتیاز فرض

بنگر به عشق و بوالعجبی‌های او کزو

محمود را شده است سجود ایاز فرض

بختم عجب اگر ننوازد که گشته است

قتلم به جرم عشق به آن دلنواز فرض

آمیزشی به درد کشانم نصیب باد

کز تقوی و ورع شو دم احتراز فرض

زان مرغ غمزه بیم دل محتشم نخاست

گنجشک را بود حذر از شاهباز فرض

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام