گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیش ازین منت وصل و از رخ آن ماه مکش

گر کشد هجر تو را جان بده و آه مکش

وصل بی‌منت او با تو به یک هفته کشد

گو وصالی که چنین است به یک ماه مکش

چون محال است رساندن به هدف تیر امید

تو کمان ستمش خواه بکش خواه مکش

همت از یار مرا رخصت استغنا داد

تو هم ای دل پس ازین پای ازین راه مکش

سربلندی مکن از وصل را ز آن شیرین لب

منت خسروی از همت کوتاه مکش

چشم بی‌غیرت من گر شود از گریه سفید

دگرش سرمه ز خاک ره آن ماه مکش

یا وفا یا ستم از کش بکشم چند کشی

گوئی آزار پر کاه بکش گاه مکش

محتشم دیده ز بیراهی آن سرو مپوش

رقم بی‌بصری بر دل آگاه مکش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام