گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای در زمان خط تو بازار فتنه تیز

انجام دور حسن تو آغاز رستخیز

جولانی تو راست که جولان ز لعب تو

صد رستخیز خاسته از هر نشست و خیز

هر روز می‌کند ز ره دعوی آفتاب

کشتی حسن با تو قدر لیک در گریز

داده خواص نافه به ناف زمین هوا

هرگه به جنبش آمده آن زلف مشگبیز

دانی که چیست دوستی و کوشش وصال

با جان خود خصومت و با بخت خود ستیز

تلخی صبر گفت ولی کرد آشکار

عذری ز پی بجنبش لبهای شهد ریز

هرچند آتشش بود افسرده محتشم

او تیز می‌کند به نگه‌های تیز تیز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام