گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مردم و بر دل من باز غم یار هنوز

جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز

حال من زار و به بالین رقیب آمد یار

من به این زاری و او بر سر آزار هنوز

عشوه‌ات سوخته جان من و جانسوز همان

غمزه‌ات ساخته کار من و در کار هنوز

دل که دارد سر ز لف تو چو غافل مرغیست

که بدام آمده و نیست خبر دار هنوز

سرنهادند حریفان همه در راه صلاح

سر من خاک ره خانه خمار هنوز

چشم امید شد از فرقت دلدار سفید

محتشم منتظر دولت دیدار هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام