گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز

تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز

بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دم

گرد سر تو از سر خد بی‌خبر هنوز

بنیاد عمر شد متلاشی و از وفا

دست تلاش من به غمت در کمر هنوز

آثار صبح حشر نمود و فلک نه شست

روی شب مرا به زلال سحر هنوز

روزی که خار تربت من گل دهد مرا

باشد ز خار تو خون در جگر هنوز

راز دلم ز پرده سراسر برون فتاد

این اشگ طفل مشرب من پرده در هنوز

طوفان بحر هجر نشست و بسی گذشت

وز خوف جان محتشم اندر خطر هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام