گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن را تکیه‌گه آن طرف کلاهست امروز

ناز را خواب گه سیاهست امروز

تا ز بالا و قدش درزند آتش به جهان

فتنه در رهگذرش چشم براهست امروز

بود بی‌زلفت اگر یوسف حسنی در چاه

به مدد کاری او بر لب چاهست امروز

کو دل و تاب کزان زلف و خط و خال سیاه

حسن را دغدغهٔ عرض سپاهست امروز

دوش عشق من ازو بود نهان وای به من

که بر آگاهیش آن چهره گواهست امروز

مهربان چرب زبان گرم نگه بود امشب

تندخو تلخ سخن تیز نگاهست امروز

محتشم پیک نظر دوش دوانید مرا

روز امید مرا شعلهٔ آهست امروز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام