گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر ناز

گوشهٔ چشم تو دنباله کش لشگر ناز

ما به جان ناز کشیم از تو اگر هم روزی

خط اجازت ده حسنت شود ازکشور ناز

نام جلاد بران غمزه منه کاندر قتل

کار جلاد نباشد زدن خنجر ناز

دیده هرچند که گستاخ بود چون بیند

تکیهٔ نخل گران بار تو بر بستر ناز

بردرت منتظرند اهل هوس وای اگر

در رغبت بگشائی و ببندی در ناز

سر آن نرگس پرحوصله گردم که ز من

صد نگه بیند و یک ره نگرد از سر ناز

محتشم را شود آن روز سیه دفتر عمر

که بشوئی تو ز بسیاری خط دفتر ناز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام