گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق کهن به کوی تو می‌آردم هنوز

واندر صف سگان تو می‌داردم هنوز

با آن که برده ترک توام حدت از سرشک

الماس ریزه از مژه می‌باردم هنوز

زو دست قطع اشگ که دهقان روزگار

درسینه تخم مهر تو می‌کاردم هنوز

آزرد جانم از تو ز آزارهای پیش

جان سازمش نثار گر آزاردم هنوز

غم که دور از من دیوانه نگردد هرگز

آشنائیست که بیگانه نگردد هرگز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام