گنجور

غزل شمارهٔ ۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا

شکاری کرده‌ام گم جان شکاری کرده‌ام پیدا

زلیخا طلعتی را رانده‌ام از شهر بند دل

به مصر دلبری یوسف عذاری کرده‌ام پیدا

زمام ناقه محمل نشینی داده‌ام از کف

بجای او بت توسن سواری کرده‌ام پیدا

ز سفته گوهری بگسسته‌ام سر رشتهٔ صحبت

در ناسفته گوهر نثاری کرده‌ام پیدا

مهی زرین عصا به چون هلال از چشمم افتاده

بلند اختر سواری تاجداری کرده‌ام پیدا

کمند مهر گیسو تابداری رفته از دستم

ز سودا قید کاکل مشگباری کرده‌ام پیدا

گر از شیرین لبان حوری نژادی گشته از من گم

ز خوبان خسرو عالی تباری کرده‌ام پیدا

دل از دست نگارینی به زور آورده‌ام بیرون

ز ترکان سمن ساعد نگاری کرده‌ام پیدا

درین ره محتشم گر نقد قلبی رفته از دستم

زر نوسکه کامل عیاری کرده‌ام پیدا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شاعری خسته نوشته:

بخشی از مقاله سبک واسوخت در شعرفارسی به قلم دکتر محمود فتوحی رودمعجنی:

طرد زن و عشق به مذکر
تجربة رویگردانی از معشوق زن و دلبستن به معشوق مرد را محتشم در نخستین غـزل
دیوان شبابیه (ص ۱۱۱۱ (به روشنی بیان کرده است. در این غزل شاعر معشوقی را به زور
از دل رانده که صفات خاص زنانه دارد؛ ماننـد غـزال، زلیخـا، شـیرین، ناقـهنشـین، مـه
زرینعصابه (سربند، پیچهبند زرین)، حور، تابدارگیسو، نگاریندست. این معشوق که از چشم
شاعر افتاده زن است. شاعر به زور دل از دست او بیرون آورده و در عنـاد بـا او معشـوق
تازهای پیـدا کـرده کـه مـذکر اسـت و اوصـافش عبـارتانـد از: شهسـوار، یوسـفعـذار،
توسنسوار، سوار تاجدار، کاکلدار، خسرو عالیتبار، ترک سمنساعد.

دلایلی که برای رویگردانی عاشق برشمردیم و مضمونهای شکایت، اعراض، خشـونت،
تهدید، نفرین و طرد و… در شعر واسوخت حاکی از رفتار واقعی و طبیعی شاعران واسوخت
در تعاملات عاطفی با دیگران است. چنین رفتارهایی با طبیعت انسـانی و واقعیـت حـالات
عادی و معمولی آدمیان سازگارتر اسـت از آنچـه در سـخن شـاعران پـیش از قـرن دهـم
شبـهقــاره ۲۳
میبینیم. در عشق سعدی و امیرخسرو که رنگی از وقوع دارد، عاشق، فانی در عشق اسـت
و هویت و ارادة او در عشق محو شده اسـت. دلیـل برجسـتگی شـعر واسـوخت در همـین
رفتارهای عادی و طبیعی عاشقان و فاصلهگیری از سنت شعر تغزلی فارسی است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام