گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دور از تو خاک ره ز جنون می‌کنم به سر

بنگر که در فراق تو چون می‌کنم به سر

بر خاک درگه تو به سر می‌کند رقیب

من خاک در زبخت نگون می‌کنم به سر

سرلشگر جنونم و در دشت گمرهی

بر رغم عقل راهنمون می‌کنم به سر

افسانه‌ات شبی که نمی‌آیدم به گوش

آن شب به صد هزار فسون می‌کنم به سر

ز آتش تو بر کنار چه دانی که من چسان

با شعله‌های سوز درون می‌کنم به سر

بر سر درین بهار تو گل زن که من ز هجر

با خار داغ جنون می‌کنم به سر

ازبس که خون گریسته دور از تو محتشم

من در کنار دجله خون می‌کنم به سر

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام