گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید

کوثر و خلد من این است عذابم مکنید

چشم افسونگرش از کشتن من کی گذرد

بر من افسانه مخوانید و بخوابم مکنید

مدعی را اگر آواره نسازم ز درش

از سگان سر آن کوی حسابم مکنید

من خود از بادهٔ دیدار خرابم امشب

می‌میارید و ازین بیش خرابم مکنید

مدهید این همه ساغر بت سرمست مرا

من کبابم دگر از رشک کبابم مکنید

حرف وصلی که محال است مگوئید به من

آب چون نیست طلبکار سرابم مکنید

خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب

دوستان را خبر از چشم پرآبم مکنید

چارهٔ بیخودی من به نصیحت نتوان

به خودم باز گذارید و عذابم مکنید

توبه چون محتشم از می مدهیدم زینهار

قصد جان خاصه در ایام شرابم مکنید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام