گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قاصد رساند مژده که جانان ما رسید

ای درد وای بر تو که درمان ما رسید

خوش وداع دیده کن ای اشک کز سفر

سیلاب بند دیدهٔ گریان ما رسید

زین پس به سوز ای تب غم کز دیار وصل

تسکین ده حرارت هجران ما رسید

ای کنج غم تو کنج دگر اختیار کن

کاباد ساز کلبهٔ ویران ما رسید

ای مژده بر تو مژده به بازار شوق بر

کان نورسیده میوهٔ بستان ما رسید

روی غریب ساختی ای داغ دل که زود

مرهم نه جراحت پنهان ما رسید

تابی عجب ز دست فلک خورد محتشم

دست فراق چون به گریبان ما رسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام