گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با وجود آن که پیوند آن پری از من برید

گر ز مهرش سر کشم باید سرم از تن برید

من نخواهم داشت دست از حلقهٔ فتراک او

گر سرم خواهد به جور آن ترک صید افکن برید

من به مهرش جان ندادم خاصه در ایام هجر

گر برم نام وفا باید زبان من برید

خلعت عشاق را می‌داد خیاط ازل

بر تن من خلعت از خاکستر گلخن برید

در رهش افروخت اقبال از گیاه تر چراغ

در شب تار آن که راه وادی ایمن برید

کی بریدی متصل از دوستدار خویش دست

گر توانستی زبان طعنهٔ دشمن برید

محتشم را از غم خود دید گریان پیش او

گفت می‌باید ازین رسوای تر دامن برید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام