گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آید

نفیر دادخواهان سر کشد سلطان برون آید

به عزم بزم خاصش گیرم آن دم دامن رعنا

که داد دادخواهان داده از ایوان برون آید

فلک هم در طلب سرگشته خواهد گشت تا دیگر

چنین ماهی ازین نیلوفری ایوان برون اید

خوش آن ساعت که از اطراف صحرا سر زند گردی

چو گرد از هم به پا شده محمل جانان برون آید

امان ده یکدم ای ماه مخالف حسبة لله

که طوفان خورده‌ای از ورطهٔ طوفان برون آید

غم جانم مخور ای همنشین اینک رسید آن کس

که آن شاه جهان از چشمهٔ حیوان برون آید

به مجلس محتشم را باز خندان می‌برد آن گل

معاذالله اگر این بار هم گریان برون آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام