گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به گوشم مژدهٔ وصل از در و دیوار می‌آید

دلم هم میتپد الله امشب یار می‌آید

سپند آتش شوقم که هردم هاتفی دیگر

بگوشم می‌زند کان آتشین رخسار می‌آید

بسوی در ز شوق افتان و خیزان میروم هر دم

تصور می‌کنم کان سرو خوش رفتار می‌آید

عبیر افشان نسیمی کاینچنین مدهوشم از بویش

ز عطرستان آن گیسوی عنبریار می‌آید

چو دایم از دو جانب می‌کند تیز آتش غیرت

اگر می‌آید امشب جزم با اغیار می‌آید

مدام از انتظار وعدهٔ او مضطرب بودم

ولی هرگز نبود این اضطراب این بار می‌آید

بفهمانم به دشمن چون ببرم پایش از بزمت

که از بی‌دست و پائی این قدرها کار می‌آید

چو نبود عشق عاشق سرسر هر چند لیلی را

سر مجنون نباشد بر سرش ناچار می‌آید

چه نقصان محتشم گر دل رود بر باد ازین شادی

به حمدالله که گر دل می‌رود دلدار می‌آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام