گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبا از کشور آن پاکدامان دیر می‌آید

ز یوسف بوی پیراهن به کنعان دیر می‌آید

سواری تند در جولان و شوری نیست در میدان

چرا آن شهسوار افکن به میدان دیر می‌آید

مگر از سیل اشگم پای قاصد در گلست آنجا

که سخت این بار از آن راه بیابان دیر می‌آید

همانا باد هم خوش کرده منزلگاه جانان را

که بر بالین این بیمار گریان دیر می‌آید

تو را انگشت همدم کافت جان تو زود آمد

مرا این می‌کشد کان آفت جان دیر می‌آید

برای میهمانی می‌کنم دل را کباب اما

دلم بسیار می‌سوزد که مهمان دیر می‌آید

تو داری محتشم ز آشوب دوران کلفتی منهم

دلی پر غصه کان آشوب دوران دیر می‌آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام