گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشمم چو روز واقعه در خواب می‌شود

کین من از دل تو عنان تاب می‌شود

گفتی که آتشت بنشانم به آب تیغ

تا تیغ میکشی دل من آب می‌شود

در مجلسی که باده باغیار می‌دهی

خون جگر حوالهٔ احباب می‌شود

از روی سیمگون چو سحر پرده می‌کشی

مه بر فلک ز شرم تو سیماب می‌شود

در طاعت از تواضعت اندیشهٔ جواب

جنبش فکن در ابروی محراب می‌شود

آن وعدهٔ دروغ تو هم گه گهی نکوست

کارام بخش عاشق بی‌تاب می‌شود

از بخت تیره هرچه طلب کرد محتشم

چون کیمیای وصل تو نایاب می‌شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام