گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اول منزل عشقست بیابان فنا

عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود

رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست

که به تحریک نشینندهٔ محمل برود

عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد

دل به آن ناحیه جهلست که عاقل برود

دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگران

ناوکی سردهد آهسته که تا دل برود

دارم از خوف و رجا کشتی سر گردانی

که نه در ورطه بماند نه به ساحل برود

عشق چون کهنه شود محو نگردد به فراق

نخل از جا نرود ریشه چو در گل برود

ابر رحمت چو ترشح کند امید کزان

رقم قتل من از نامهٔ قاتل برود

دیر پروای کسی بشنو و تاخیر مکن

تا به آن مرتبه تاخیر به ساحل برود

گر کنی قصد قتالی و نیالائی تیغ

خون ز بسمل گه صد ناشده بسمل برود

محتشم لال شود طوطی طبعم می‌گفت

اگر آن آینه رویم ز مقابل برود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام