گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز بس که نور ز حسن تو در جهان بدود

هزار پیک نظر در قفای آن بدود

به غیرتم ز نگاه کشیدهٔ تو که دید

خدنگ نیمکشی کاندر استخوان بدود

خدنگ ناز تو تیریست کز کمان غرور

نجسته تا پروسوفار در نشان بدود

من و تغافل چشمی که سردهد چو نگاه

ز تیزی مژه در ریشه‌های جان بدود

ز تاب رفتن محمل مقیم هامون را

نه پای آن که ز دنبال کاروان بدود

فتاده نقد دلی در میان صد دل بر

به عشوه گوی که بردارد از میان بدود

ز بیم خشگ بماند اگر دود صد بار

شکایت از ته دل تا سر زبان بدود

ز برق آه من امشب ستاره نزدیکست

که آب گردد و بر روی آسمان بدود

دعای دیر اثر پیک آه می‌طلبد

که در رکاب سرشگ سبک عنان بدود

سمند ناز چو رانی گذر به محتشم آر

که در رکاب به این پای ناروان بدود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام