گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در شکار امروز صید آهوان او که بود

وانکه تیر غمزه می‌خورد از کمان او که بود

مردمی با مردم آهو شکار او که کرد

جان فشان پیش خدنگ جانستان او که بود

از هواداران نگهبان سپاه او که گشت

وز وفاداران نگهدار سگان او که بود

تیر مژگان در کمان ابروان چون می‌نهاد

در میان جان هدف ساز نشان او که بود

کشتکان چو بستهٔ فتراک خوبان می‌شدند

زان میان دلبسته موی میان او که بود

شب که از جولان عنان برتافت همچون آفتاب

در رکاب او که رفت و همعنان او که بود

محتشم چون از سگان افتاد امشب جدا

آن که در افغان نیامد از فغان او که بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام