گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رندان که نقد جان به می ناب می‌دهند

باغ حیات را به قدح آب می‌دهند

عشق تو بسته خوابم و چشمانت از فریب

دل را نوید وصل تو در خواب می‌دهند

بازی دهندگان وصال محال تو

ما را نشان به گوهر نایاب می‌دهند

فیضی که آتشین دم عیسی به مرده داد

در دیر ساقیان به می ناب می‌دهند

داری دوزخ که روز و شب از حسن بی‌زوال

پرتو به مهر و نور به مهتاب می‌دهند

من دل ز تودهٔ ته گلخن نمی‌کنم

جایم اگر به بستر سنجاب می‌دهند

مهر آزماست زهر وفا محتشم از آن

شیرین لبان مدام با حباب می‌دهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام