گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند

به که نابود به شمشیر جفای تو شوند

همه جای تو چه رخسار تو واقع شده‌اند

سیر واقع ز تماشای کجای تو شوند

خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا

خوش ادایان همه قربان ادای تو شوند

هم بر آن ساده‌دلان خنده سزد هم گریه

که اسیر تو به امید وفای تو شوند

داری آن حوصله کز جان روی گر به نیاز

پادشاهان جهان جمله گدای تو شوند

دیده نمناک نگردانی اگر تشنه لبان

همه در دشت هوش کشته برای تو شوند

محتشم وای بر آن قوم که بر بستر ناز

در دل شب هدف تیر دعای تو شوند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام