گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آسودگان چو نشئه درد آرزو کنند

آیند و خاک کشتهٔ تیغ تو بو کنند

یک دم اگر ستم نکنی میرم از الم

بیچاره آن کسان که به لطف تو خو کنند

ای دل رسی چه بر در بیت‌الحرام وصل

کاری مکن که بر رخ ما در فرو کنند

کو صبر با دو چشم نظر باز خویش را

تگزارم از حسد که نگاهی درو کنند

ساقی مزن به زهد فروشان صلای می

زین قوم بدنماست که کاری نکو کنند

از روی زاهدان نرود گرد تیرگی

صد بار اگر به چشمه کوثر وضو کنند

پویندگان خلد برین را خبر کنید

تا همچو محتشم به خرابات رو کنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام