گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عاشق از حسرت دیدار تو آهی نکند

که درو غیر غنیمانه نگاهی نکند

آن چه با خرمن جانم بنگاهی کردی

برق هرچند بکوشد به گیاهی نکند

عشق تاراج گرت یک تنه با هر دو جهان

کرد کاری که به یک کلبه سپاهی نکند

شدم از سنگدلیهای تو خورسند به این

که کسی در دلت از وسوسه راهی نکند

منعم از ناله رسد پند دهی را که شود

هدف تیر نگاه تو و آهی نکند

من گرفتم گه نگه در تو گناهست ای بت

بنده این حوصله دارد که گناهی نکند

دیدم آن زلف و تغافل زدم آهم برخاست

نتوانست که تعظیم سیاهی نکند

آن چه با کوه شکیبم رخ تابان تو کرد

شعلهٔ آتش سوزنده به کاهی نکند

محتشم این همه از گریه نگردد رسوا

که تواند کند گاهی و گاهی نکند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام