گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند

صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند

از کشتکان شهری پر و خلق از پی قاتل دوان

با نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند

اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبر

این سیل اگر آید چنین صدخانه را ویران کند

ماهی نهد دل بر خطر مرغ هوا یابد ضرر

آن دم که اشک و اه من در بحر و بر طوفان کند

گر مژدهٔ کشتن دهی زندانیان عشق را

صد یوسف از مصر طرب آهنگ این زندان کند

زین‌سان که من در عاشقی دارم حیات از درد او

میرم اگر عیسی دمی درد مرا درمان کند

گردد کمال حسن و عشق آن دم عیان بر منکران

کورا بهار خطر رسد ما را جنون طغیان کند

ای پرده‌دار از پیش او یک سو نشین بهر خدا

تا عرض حال خود گدا در حضرت سلطان کند

دشتی که سازد محتشم گرم از سموم آه خود

گر باد بر وی بگذرد صد خضر را بی‌جان کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فاطمه نوشته:

وزن:مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن رجز مثمن سالم

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

سینا نوشته:

ممنون فاطمه، تخصصی توی این زمینه ندارم اما حس می کنم درست گفتید. من وزن شعر ها با گذاشتن “تن” و “ت” به جای کلمات میفهمم. مثلا توی این شعر:
تن تن ت تن/تن تن ت تن/تن تن ت تن/تن تن ت تن
اگه شما اینجا نظر نداده بودید یکم به روش خودم شک می کردم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام