گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دی همایون خبری مژده دهانم دادند

مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند

بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز

ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند

میشوم با همه پس ماندگی آخر حاجی

که به پیش آمدن کعبه نشانم دادند

رنج ویرانه نشینی چو تدارک طلبید

بهر عیش ابدی گنج روانم دادند

تا به یک بار سبک‌بار شود رنج خمار

ساقیان از شفقت رطل گرانم دادند

آن قدر شکر که بد ز اهل عبادت ممکن

بهر این طرفه عیادت به زبانم دادند

محتشم بهر من اندیشه‌ای از مرگ مدار

که به این مژده ازین ورطه امانم دادند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام