گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند

دشمنان سر باختند و دوستان جان یافتند

مژده را شد بال و پر پیدا که موران ضعیف

قوت عنقا ز تشریف سلیمان یافتند

رنج بیماران مرفوع الطمع را باد برد

کز مسیحا نسخهٔ پر فیض درمان یافتند

ز آفتاب فتنه گشتند ایمن از دوران که باز

خویش را در سایه دارای دوران یافتند

دست سلطان را قوی کردند ارباب دعا

فتنه را با ملک چون دست و گریبان یافتند

کرد بی زحمت در انگشت سلیمان دست غیب

در سواد ملک آن خاتم که دیوان یافتند

مرغ اقبالی که دیر از ناز می‌آمد فرود

آخر از نصرت تو را بر بام ایوان یافتند

بر زمین بارند آمین بس که اهل آسمان

محتشم را بهر این دولت دعا خوان یافتند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام