گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای گل به کس این خوبی بسیار نمی‌ماند

دایم گل رعنایی بر بار نمی‌ماند

مگذار که نا اهلان چینند گل رویت

کز نار چو گل چینند جز خار نمی‌ماند

می گرچه کمست امشب گر یار شود ساقی

از مجلسیان یک تن هوشیار نمی‌ماند

که مه به تو می‌ماند خوئی که کنون داری

فرداست که در کویت دیار نمی‌ماند

ای دم به دم از چشمت آثار ستم پیدا

تا می‌نگری از ما آثار نمی‌ماند

بیمار تو را هر بار در تن نفسی می‌ماند

پاس نفسش میدار کاین یار نمی‌ماند

چون محتشم از وصفت خاموش نمی‌مانم

تا تیغ زبان من از کار نمی‌ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام