گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند

گیسو به پشت گرمی آن گردن بلند

شمشیر قاطع اجل است آلت نجات

آنجا که گردن دل من مانده در کمند

صد اختراع می‌کند از جلوه‌های خاص

قد بلندش از حرکت کردن سمند

از اضطراب درد تو بر بستر هلاک

افتاده‌ام چنان که در آتش فتد سپند

من ناصبور و طبع تو بسیار ذیرانس

من ناتوان و عشق تو بسیار زوردمند

قارون نیم که از تو توانم خرید بوس

دشنام را که کرده‌ای ارزان بگو چند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام