گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا

روی دل تافته از هر دو جهان بود مرا

چند روزی که به سودای تو جان می‌دادم

حاصل از زندگی خویش همان بود مرا

یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روز

دل سرا پردهٔ صد راز نهان بود مرا

یادباد آن که چو آغاز سخن می‌کردی

با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا

یاد باد آن که چو می‌شد سرت از باده گران

دوش منت کش آن بار گران بود مرا

یاد باد آن که به بالین تو شبهای دراز

پاسبان مردم چشم نگران بود مرا

یاد باد آن که دمی گر ز درت می‌رفتم

محتشم پیش سگان تو ضمان بود مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصباح نوشته:

بیت ماقبل آخر مصراع دوم
ًبودمً بجاى ًمردمً

کانال رسمی گنجور در تلگرام