گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد

چاک جیب نیم چاک من به دامان می‌رسد

تیر پر کش کشتهٔ او کو که ریزم بر جگر

دوش مشکل می‌رسید امروز آسان می‌رسد

بود در تسخیر بیداری من دی با محال

آن محال امروز پنداری به امکان می‌رسد

گر کند آهنگ شوخی یکدم دیگر چو نی

ناله‌های نیم آهنگم به افغان می‌رسد

دوش چشم کافرش دستی چو بر دینم نیافت

چشم زخمی بی شک امروزم به ایمان می‌رسد

چشمم آرامیده دریائیست لیک از موج عشق

کار این دریا دم دیگر به طوفان می‌رسد

شرح تیزیهای مژگانش چه پرسی محتشم

حالت این نیشتر چون بر رگ جان می‌رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام