گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا

به اولین نگه از شرم آب ساخت مرا

به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت ولی

در انتظار نگاه دگر گداخت مرا

به چنگ بیم رگ جانم آشکار سپرد

ولی چنان که نفهمید کس نواخت مرا

ز عافیت شده بودم تمام نقد حضور

به حیله برد دل عشق‌باز و باخت مرا

سواد اعظم اقلیم عافیت بودم

خراب ساخت سواری به نیم تاخت مرا

من از بهشت فراغت شدم به دوزخ عشق

که هرگز از خنکی آن هوا نساخت مرا

به دردمندی من کیست محتشم که الم

به اهل درد نه پرداخت تا شناخت مرا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام