گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد

تو با من آن چه نکردی غم فراق تو کرد

به مرگ تلخ شود کام ناصحی که چنین

شراب صحبت ما تلخ در مذاق تو کرد

ز عمر بر نخورد آن که قصد خرمن ما

به تیز ساختن آتش نفاق تو کرد

اجل که بی مددی قتل این و آن کردی

چو وقتا کار من آمد به اتفاق تو کرد

فغان که هر که به نامحرمی مثل گردید

فلک برغم منش محرم وثاق تو کرد

شبانه هر که به بزمی فتاد و رفت فرو

صباح سر به در از غرفه رواق تو کرد

ز خود هلاکتری دید و سینه چاکتری

بهر که محتشم اظهار اشتیاق تو کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام