گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد

کشت در ره بی‌گناهی را و آهی هم نکرد

صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی کم نبود

هم عیاری در هوای او نگاهی هم نکرد

برق قهر او که گشت غیر را سالم گذاشت

در ریاض ما مدارا با گیاهی هم نکرد

بر سر من بود ازو سودای لطف دائمی

او سرافرازم به لطف گاه گاهی هم نکرد

سر گران گشت از می و بر خوابگاه سر بماند

وز سردوش اسیران تکیه گاهی هم نکرد

دل که کرد از قبله در محراب ابروی تو رو

از سر بیداد گویا عذر خواهی هم نکرد

محتشم زلفش به من سر در نیارد از غرور

ترک ناز و سرکشی با من سیاهی هم نکرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فریدون نوشته:

در بیت سوم مصراع اول ” کشت ” درست است نه ” گشت “

فریدون قاسمی نوشته:

“کشتزار” منظور بوده . یعنی به چیزی که دیگران کاشته بودن کاری نداشت ولی کاشته ما رو نابود کرد .

کانال رسمی گنجور در تلگرام