گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد

ماند تن از شعف و جان از ذوق استقبال کرد

ترک ما ناکرده از بهر سفر پا در رکاب

ترکتاز لشگر هجران مرا پامال کرد

اول از اهمال دوران در توقف بود کار

لیک آخر کار خود بخت سریع اقبال کرد

بی گمان دولت به میدان رخش سرعت می‌جهاند

در جنیبت بردنش هرچند دور اهمال کرد

آتش ما را چو مرغ نامه‌آور ساخت تیز

مرغ غم را بر سر ما بی‌پر و بی‌بال کرد

آن چنان حالم دگرگون شد که جان دادم به باد

زان نوید بیگمانم چون صبا خوشحال کرد

بر زبان محتشم صد شکوه بود از هجر تو

مژدهٔ وصلت ز بس خوشحالی او را لال کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام