گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر بهم می‌زدم امشب مژهٔ پر نم را

آب می‌برد به یک چشم زدن عالم را

سوز دیرینه‌ام از وصل نشد کم چه کنم

که اثر نیست درین داغ کهن مرهم را

آن پری چهره مگر دست بدارد از جور

ورنه بر باد دهد خاک بنی‌آدم را

ای تو را شیردلی در خم هر موی به بند

قید هر صید مکن زلف خم اندر خم را

بنشین در حرم خاص دل ای دوست که من

دور دارم ز رخت دیدهٔ نامحرم را

باددر بزم غمم نشه‌ای از درد نصیب

که در آن نشئه ز شادی نشناسم غم را

خواهی اکسیر بقا محتشم از دست مده

ساغر دم به دم و ساقی عیسی دم را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام