گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد

مرگ پیش من به از عمری که در غم بگذرد

بی تو از عمرم دمی باقیست آه ار بعد ازین

بر من از ایام هجران تو یکدم بگذرد

هیچ دانی چیست مقصود از حیات آدمی

یکدمی کزعمر با یاران همدم بگذرد

گر بگفت دوست خواهد از حریفان عالمی

مرد آن بادش که می‌گفت از دو عالم بگذرد

خیل سلطان خیالت کز قیاس آمد برون

بگذرد در دل دمی صد بار اگر کم بگذرد

ای که باز از کین ما دامن فراهم چیده‌ای

دست ما و دامن مهر تو کین هم بگذرد

محتشم بیمار و جانش بر لب از هجران توست

کاش بر وی بگذری زان پیش کز هم بگذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام