گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا خیال تو شبها به خواب نگذارد

چو تن به خواب دهم اضطراب نگذارد

خیال آرزوئی می‌پزم که می‌ترسم

اگر تو هم بگذاری حجاب نگذارد

به طرف جوی اگر بگذری به این حرکات

خرامش تو تحرک در آب نگذارد

تو گرم قتل اجل نارسیده‌ای که شوی

فلک به سایه‌اش از آفتاب نگذارد

به من کسی شده خصم ای اجل که در کارم

عنان به دست تو سنگین رکاب نگذارد

ز ناز بسته لب اما به غمزه فرموده

که یک سوال مرا بی‌جواب نگذارد

هزار جرعه دهد عشوه‌اش به بوالهوسان

چو دور محتشم آید عتاب نگذارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام