گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج

بی درد را به نعمت درمان چه احتیاج

در قتل من که ریخته جسمم ز هم مکوش

کشتی چو شد شکسته به طوفان چه احتیاج

نخل توام به سعی مربی ثمر مبخش

خودرسته را به خدمت دهقان چه احتیاج

کی زنده دم تو کشد منت مسیح

پاینده را به چشمهٔ حیوان چه احتیاج

از لعبتان چین به خیال تو فارغیم

تا جان بود به صورت بی‌جان چه احتیاج

بعد طریق کعبهٔ مقصد ز قرب دل

چون بسته شد به بستن پیمان چه احتیاج

بهر ثبوت عشق چو در بزم منکران

دل چاک شد به چاک گریبان چه احتیاج

پیش ضمیر دلبر ما فی‌الضمیر دان

اظهار کردن غم پنهان چه احتیاج

در فقر چون عزیزی و خواری مساویند

درویش را به عزت سلطان چه احتیاج

چون دیگریست قاضی حاجات محتشم

مور ضعیف را به سلیمان چه احتیاج

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام