گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی‌پرده برآئی چو به صحرای قیامت

خلد از هوس آید به تماشای قیامت

هنگامه بگردد چو خورد غلغلهٔ تو

بر معرکه معرکه آرای قیامت

در حشر گر آید نم رحمت ز کف تو

روید همه شمشیر ز صحرای قیامت

در قتل من امروز مبر خوف مکافات

کاین داوری افتاد به فردای قیامت

بنشین و مجنبان لب عشاق که کم نیست

غوغای قیام تو ز غوغای قیامت

پروردهٔ تفتندهٔ بیابان تمنا

جنت شمرد دوزخ فردای قیامت

فرداست دوان محتشم از دست تو در حشر

با صد تن عریان همه رسوای قیامت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام